دو دستیار سرمربی ایتالیایی استقلال دیشب به تهران رسیدند و به هتل محل اقامت خود رفتند.
به گزارش ورزش سه، پس از توافق اولیه استقلال با آندره استراماچونی سرمربی ایتالیایی این مربی دو دستیار خود را برای بازدید نهایی از امکانات و شرایط استقلال به تهران فرستاده است.
استراماچونی که با استقلال به توافق اولیه رسیده بعد از آخرین بررسی ها با این تیم قرارداد خود را نهایی می کند.
دو دستیار استراماچونی دیشب از طریق فرودگاه امام خمینی وارد تهران شده اند و امروز ماموریت خود را انجام می دهند.
قالیباف هنوز هم از تصمیم یکباره اصولگرایان برای کنار گذاشتنش از انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم دلخور است، آنقدر که به صراحت از مسیر اشتباه آنها سخن بگوید و مسیر «نواصولگرایی» را پیشنهاد دهد.
محمدباقر قالیباف جایی نرفته است؛ او همینجاست. سردار مدتی ترجیح داده در برهه ای که نامش جنگ اقتصادی خوانده شده در دیدرس قرار نگیرد و سکوت را اختیار کرده بود. اما گویی روزهای سکوت پایان یافته و قرار است با دست فرمانی تند وارد گود اظهارنظرهای سیاسی و انتخاباتی شود. او بعد از مدتی سکوت به نقد بی پروا و صریح علیه اصولگرایان پرداخته است؛ «تا زمانی که اصولگرایان در مسیر گذشته حرکت کنند، نمی توانند کار جدی و اساسی انجام دهند. در انتخابات ۹۶ همه فکر می کنند که اصول وحدت رعایت شد. درحالی که این برداشت درست نیست. گرچه به صورت شکلی وحدت رعایت شد ولی به صورت محتوایی رعایت نشد.»
وحدتی که به کام سردار شیرین نیامد
انتخابات ۹۶ بعد از چند دوره انتخابات و چنددستگی در جریان اصولگرا، بزنگاهی شد که راست گرایان با وحدت بیشتری در عرصه رقابت ورود کنند. اما همان وحدت حداکثری بازهم به کام سردار شیرین نیامد. او همانقدر که وحدت سال ۹۲ که نامش را در بین کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری قرار داده بود را تایید می کند از وحدت سال ۹۶ که یکباره مجبور به کنارهگیری از عرصه انتخابات آنهم با تصمیم جمنا شد گلایه دارد و این تصمیم بر او خوش نیامده است آنقدر که در چندین نوبت زخم این دلخوری سرباز کند و از اصولگرایان بخاطر تصمیم آن روزها انتقاد کند.
او گرچه با چنته ای پروپیمان تر از سال ۹۲ وارد عرصه انتخابات ۹۶ شده بود تا شاید روحانی را ناک اوت کند اما این بار بیشتر از آن جمله «من سرهنگ نیستم» روحانی نصیبش شد آنجا که پای انتخابات سال ۸۴ به میان آمد و روحانی از مردانگی که در حق او کرده بود روایت کرد. روایتی که ریزش آرای قالیباف را کم کم سبب شد و در نهایت اصولگرایان پشت سر رئیسی ایستادند تا قالیباف سرخورده و ناکام و ناخواسته میدان رقابت را ترک کند.
او نفس همان وحدت را زیر سوال می برد و می گوید: «ما در برنامه ریزی مشکلات زیادی داریم. اگر شورای نگهبان افراد دیگر را رد صلاحیت نمی کرد، همه آنها می آمدند و کسی با سازوکار جمنا رد نشد.» اشاره قالیباف به دیگر گزینه های جمناست که وارد عرصه انتخابات شده بودند. جمنا، ساز و کار انتخاباتی آن روزهای اصولگرایان تصمیم گرفته بود پنج نفر را وارد رقابت با روحانی کند و در نهایت چهار نفر به نفع بهترین رقیب از میدان خارج شوند. در بین این پنج نفر مهرداد بذرپاش به ظاهر به خاطر دیر رسیدن به محل ثبت نام انتخابات از نامزدی بازماند. حمیدرضا حاجی بابایی و علیرضا زاکانی هم با ردصلاحیت شورای نگهبان رو به رو شدند وگرنه احتمالا پروسه وحدت در انتخابات ۹۶ طولانی تر می شد؛ شاید هم محال بود.
من باید می ماندم نه رئیسی!
قالیباف ناراحتی خود از کناره گیری اش در انتخابات ۹۶ به نفع رئیسی را هم بیان می کند. بعد از کناره گیری او از انتخابات برخی بر این عقیده بودند که اگر حرکت اصولگرایان برعکس بود یعنی رئیسی به نفع قالیباف کنار می کشید سردار شاید می توانست در آرای روحانی چالش ایجاد کند، چرا که قالیباف فعالیت اجرایی داشت اما رئیسی از خاستگاهی قضایی آمده بود؛ حالا هم که رئیسی به جای نشستن بر صندلی رئیس جمهور، بر صندلی رئیس قوه قضاییه نشسته گویی این موضوع بیشتر برای او سنگین شده است.
به همین خاطر به دوستان اصولگرایش طعنه می زند و می گوید که باید الفبای کار سیاسی بیاموزند؛ «کمپین اصولگرایی اشتباهی بود. وقتی رئیس جمهور مستقر وجود دارد و یک انتخابات میان دوره ای در حال برگزاری است چرا از جناح مقابل دو نفر باید حضور پیدا کنند؟ آن هم با این استدلال که تا هفته آخر حضور داشته باشند تا مشخص شود وضع کدام یک بهتر است یا به عبارت دیگر تا هفته آخر با خودتان رقابت کنید و هفته آخر با رقیب اصلی. آیا این موضوع ضرورتی داشت؟ اینها اشکالات جدی در حوزه برنامه ریزی و الفبای کار سیاسی است.»
قالیباف پیشتر هم تکیه اصولگراها بر نظرسنجی های انتخاباتی را نیز زیر سوال برده و پرسیده«چرا باید بین ماندن من و رئیسی حکم می کرد؟» استدلالش این است که بهتر از رئیسی در برابر روحانی ایستاده بود. به گفته قالیباف «آیا اصل را باید این موضوع قرار دهیم که کدام یک از این دو نفر با رقیب بهتر مبارزه می کنند؟ یا آنکه میان خودشان چه وضعیتی دارند؟ یعنی زمان نظرسنجی باید بگوییم بین این دو نفر کدام یک برتر است یا اینکه از جامعه سوال کنیم کدام یک از این دو نفر در برابر آقای روحانی بهتر رأی می آورد؟ قطعا هر کدام که قدرت رقابت بیشتری با رقیب دارد باید بماند.»
قالیباف حتی قبلا دست به افشاگری درباره زدوبندها در پشتپرده جریان اصولگرایی هم زده و گفته بود؛ «یک آقایی که من به ایشان ارادت دارم، گفت مانیفست اصولگرایی را ما نوشتهایم و هیچکس حق تغییر آن را ندارد، شما در این فضا میخواهید کار حزبی کنید؟ این یعنی همه در خانههایتان بنشینید تا برایتان تصمیم بگیریم! مردم این حرف را از ما قبول میکنند؟»
بی اعتنایی اصولگرایان به نواصولگراییِ قالیباف
قالیباف بعد از شکست سوم خود در انتخابات در نامه ای انتقادات صریح از اصولگرایان را کلید زد و از تغییرِ اساسی در نحوه کنشِ جریانِ اصولگرایی سخن گفت و پای «نواصولگرایی» را به میان کشید. او این بار نیز بر این موضوع تاکید کرده و می گوید؛ «بنده به نواصولگرایی معتقدم. نواصولگرایی به این معنی نیست که از اصول رجعت کنیم. ما باید به اصول و باور ها انقلاب پایبند و در هدف گذاری، روش و ابزار متحول شویم. کار باید به مردم واگذار شود. جوانها باید در صحنه ها حضور یابند. اصولگرایی یک جریان سیاسی و رویکرد نیست بلکه یک نگرش است. نو اصولگرایی مسیر درستی است که باید در آن حرکت کنیم.» تعبیری که چندان به مذاق برخی اصولگرایان خوش نیامده و حرکت جدید قالیباف را حرکتی جزیرهای و کاغذی قلمداد میکنند.
از بطن صحبت های قالیباف چه چیز متولد می شود؟
پیداست که قالیباف دیگر سرداری نیست که زیر فرمان چهارباره اصولگرایان برود. اما به راستی این سخنان چه معنایی دارد؟ او به هرحال می خواهد سیاستمدار بماند، نه آنکه کنار گذاشته شود. چه بسا او با کنار زدن قدیمی ترهای اصولگرا و سخن گفتن از نواصولگرایی مثل دیگر سیاسیونی که برای حمایت از خود حزب تشکیل می دهند دنبال شکل دادن جریانی است که بتواند از او پشتیبانی کند. هرچند که او حزب دارد اما جمعیت پیشرفت و عدالت هیچگاه تشکلی قوی و پرنفوذ در دل جریان راست نشد.
شاید هم سردار ناکام از ریاست جمهوری با خود فکر می کند که برای او راه ریاست جمهوری از مجلس می گذرد؛ آن هم در مجلسی که انتخاباتش ۹ ماه دیگر برگزار می شود و شاید رئیس دوازده سال گذشته مجلس در آن شرکت نکند و قَدَرترین رقیب در میدان نباشد.
شاید هم ۹ ماه دیگر به جای کاندیداتوری، از بطن صحبت های قالیباف جریانی در عرصه سیاست متولد شود و قالیباف با لیدری خود آن را در سیاست هدایت کند. شاید او سودای لیدری بدنه ای در جریان اصولگرا را در سر دارد.
خبرآنلاین /کیاوش حافظی
محمدرضامیرشاه ولد با انتشار کارتونی در صفحه اینستاگرامی خود به اظهارات اخیر اردکانیان، وزیر نیرو که گفته چینیها با یک وعده غذا هم سیر میشوند، اما ایرانی ها با سه وعده غذا هم سیر نمی شوند، واکنش نشان داد.
پژوهشگران استرالیایی می گویند با بررسی شیوه زندگی نوع خاصی از گنجشک ها موسوم به مرغ های کریچ ساز طلایی، می توان از میزان تغییرات آب و هوایی و چالش های مرتبط با آن مطلع شد.
به گزارش مهر به نقل از ای بی سی، این پرنده کوچک به علت ساخت لانههای بسیار بزرگ و به دقت طراحی شده از شهرت خاصی برخوردار بوده است.
برخی از این پرندگان برای مدتهای بسیار طولانی و حتی تا ۴۰ سال در منطقه خاصی زندگی کرده و نسلهای بعدی آنها نیز در همان نقطه باقی میمانند و این رفتار ویژه باعث شده تا بتوان از آنها برای بررسی تغییرات آب و هوایی کره زمین بهره جست.
پرنده مذکور در نقاط مرتفع جنگلهای بارانی کوینزلند استرالیا زندگی میکند و به شرایط آب و هوایی مرطوب و کوهستانی این بخش از کشور استرالیا عادت دارد. با تداوم گرمایش کره زمین این پرنده برای یافتن محلی که دارای شرایط آب و هوایی قبلی باشد، مجبور به افزایش ارتفاع و لانه سازی در نقاط کوهستانی مرتفعتر شده است. اما وخیمتر شدن اوضاع باعث شده تا مرغهای کریچ ساز طلایی دیگر نتوانند محل مناسبی را برای سکونت در جنگلهای کوینزلند بیابند.
این پرندهها قبلاً در مناطق کوهستانی با ارتفاع ۹۰۰ متر از سطح دریا به سادگی زندگی میکردند، اما این مناطق به علت تداوم گرمایش زمین دیگر مناسب سکونت آنها نیستند.
پژوهشگران استرالیایی از سال ۲۰۰۵ به این سو روند مهاجرت این پرندگان را در جنگلهای کوینزلند مورد بررسی قرار دادهاند و میگویند روند تخریب نقاط مناسب برای لانه سازی و زندگی آنها به خصوص در یک دهه اخیر به شرایط نگران کنندهای رسیده و تداوم این وضعیت به انقراض پرنده مذکور میانجامد.
بررسیهای پژوهشگران استرالیایی نشان میدهد به علت گرمایش زمین زندگی حدود ۵۰ گونه جانوری دیگر در این کشور نیز به خطر افتاده و آنها در حال از دست دادن سکونتگاههای مناسب برای خود هستند.
پس از بارها و سالها ناکامی در مسابقات فوتبال انتخابی المپیکها واقعاً جای تأسف دارد که باز وارد بحثهایی شدهایم که بیش از پراکندن بوی امید و صعود، نشانههای یک ناکامی احتمالی تازه را به این سو و آن سو ساطع میکنند
در روزهایی که یحیی گلمحمدی ماندن در «پدیده» را بر انتقال به تیم ملی امید ارجح شمرده و امیر قلعهنویی هم نه گفته و افشین قطبی هم از محاسبات خارج مانده، آگاهان خبر از مطرح شدن فزاینده فرهاد مجیدی برای پست مربیگری امیدها دادهاند و از اینکه وی احتمالاً یک دستیار خارجی نیز در این سمت خواهد داشت. انتخاب احتمالی وی در شرایطی صورت میگیرد که مربیان متعدد دیگر یا لااقل ۱۰ گزینه «دم دست» و کسانی که جذبشان غیر ممکن نیست، پیشروی انتخابکنندگان قرار دارند و هر چند بعضی از آنها فعلاً با باشگاهها قرارداد دارند اما از رزومهها و نتایجی بهره میگیرند که کارنامه مجیدی کاملاً تهی از آن است
اصولاً مجیدی از کجا آمده و در چند مسابقه مهم یا غیر مهم پست سرمربیگری را تجربه کرده است؟ پیشینه او در این حرفه به چند سال و بهتر بگوییم به چند روز و هفته و ماه میرسد؟ آیا تیم ملی امید را باید به فردی سپرد که پیشینهای به محدودی مجیدی داشته باشد یا به افرادی که بر پایه کاری ۱۰ تا ۲۰ ساله به درجهای از تجربه رسیدهاند که میتوانند حلال مشکلات متعدد امیدها در دیدارهای دشوار مانند انتخابی المپیک باشند؟ آیا فردی که فقط در ۵ مسابقه رسمی در اواخر فصل پیش، روی نیمکت هدایت تیمی ولو بزرگ (استقلال) نشسته، صلاحیت و آمادگی هدایت موفقیتآمیز تیمی را دارد که برای عبور از سد رقبای قدرتمندش در آسیا و رسیدن به مجوز حضور در المپیک به بیشترین مهارتها و تجربیات و دانشها نیاز دارد؟
این یک قصه کهنه است
نامعقول یا مخدوش و دیر بودن روند انتخاب سرمربیان تیم ملی امید ما اصلاً فرآیند تازهای نیست و بارها از این طریق لطمه خوردهایم و به همین سبب است که باید پرسید قصد داریم تا چه زمانی از یک سوراخ خاص و کاملاً مشخص و قابل پرهیز مکرراً گزیده شویم و درسهای لازم را نگیریم و آن سناریو را در مرتبههای بعدی هم تکرار کنیم. نگاهی به روند انتخاب مربیان امیدها در دو دهه گذشته کاملاً در این زمینه روشنگر و نشاندهنده ضعفهای ما در این زمینه و بهتبع آن در بردارنده هشدارهای لازم برای پرهیز از تکرار اشتباهات گذشته است.
در سال ۲۰۰۰ در حالی اگون کوردس آلمانی سکاندار شد که ناآشنایی وی با اصول فوتبال ما و ورود دیر هنگام او به عرصه شانسهای صعود ما را به حداقل رساند و سرانجام این راه را به کلی مسدود کرد. در سال ۲۰۰۴ در حالی محمد مایلیکهن سکاندار و در سه دیدار آخر حسین فرکی، جانشین او شد که «مایلی» مثل آنچه در دور مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸ در مورد وی مشاهده شده بود، با سپری شدن هر چه بیشتر زمان برگزاری مسابقات کنترل سستتری روی تیم پیدا کرد و زیر فشار توقعات و نتایج کسب نکرده، کمرنگ و کماثر شد و فرکی دیرتر از آن به زمامداری رسید که اثری بر این رویداد متصور باشد. در سال ۲۰۰۸ بدون درس گرفتن از تمامی اتفاقات منفی قبلی و رویدادهای تلخ گذشته آنقدر دیر به وینکو بگوویچ کروات (و به واقع ایرانی به سبب کثرت سالهای حضورش در ایران) روی آوردیم که او نتوانست تیم را جمع و جور کند و ضعف وی در برقراری ارتباط با شاگردانش نیز مزید بر علت شد و نتایجی را به ثبت رساند که به جز حذف مجدد فرجامی برای ما نداشت.
در سال ۲۰۱۲ علیرضا منصوریان بهموقع و بدون تأخیری کلان استخدام شد اما یک اشتباه عجیب و بزرگ و بچگانه سد راه ما شد و استفاده از یک بازیکن دو اخطاره (کمال کامیابینیا) در دیدار با تیمی که باید طبعاً مغلوب ما میشد (عراق) اوضاع ما را زار و باخت ۳ بر صفر و حذف ما را قطعی کرد. در سال ۲۰۱۶ نیز با اینکه زوج حبیب کاشانی (مدیر) و محمد خاکپور (سرمربی) از یک سال و نیم قبل از برگزاری مرحله نهایی انتخابی المپیک، سکاندار امیدها شدند باشگاهها آنقدر از همکاری طفره رفتند که هیچ راهی به جز حذف دیر یا زودهنگام برای ما باقی نماند و شکست قاطع مقابل ژاپن در یکچهارم نهایی در خاک قطر کار ما را یکسره و حضور ما را در المپیک ریودوژانیرو غیرممکن کرد.
این همه ناکامی اضافه بر شکستهای قبلی در دور مقدماتی المپیکهای ۱۹۹۲ و ۱۹۹۶ که هدایت امیدها با زوج حسن حبیبی و بیژن ذوالفقارنسب بود، چنان سیاهه قطوری از حذف شدنهای اجتنابناپذیر را برای ما به تصویر کشیده است که امکان ندارد از خود نپرسیم که درسهای تاریخ را برای کدام موارد و برای کدام افراد میگذارند و آیا تمامی موارد فوق نشانگر این نیست که باید مربیانی قوی و بزرگ را مسؤول تیم ملی امید در مأموریت دشوار پیش روی آن کرد و به آنها وقت و امکان کافی برای کار و پیشرفت و رسیدن به هماهنگی و شرایط لازم داد؟ آیا مسؤولان امر معتقدند گزینههای آنان تا این لحظه انتخابهای معقولی بودهاند و آیا توانستهاند بساطی را ایجاد کنند که نامزدها از کار در این زمینه استقبال کنند و اگر از این کار بازماندهاند آیا مقصران این ناکامیهای سریالی افرادی به جز خود آنها بودهاند؟ و سوال آخر و مهمتر از همه اینکه آیا با مقدمهچینیهای فعلی و آنچه طی سال ۱۳۹۷ (پس از صعود دشوار از مرحله اول انتخابی آسیا) و سه ماه اول سال ۹۸ روی داده است، میتوان به فرجامی بهتر در راه صعود به المپیک توکیو دل بست؟ آیا سرنا را مثل معمول از سر گشاد آن نمینوازیم؟
همیشه پس از هر ناکامی افسوس فراوان خورده و دایماً گفتهایم که آن تیم بهترین تیم تاریخ ما در رده سنی امیدها بوده ولی این بار با توجه به کم و کیف کار آنان و نامهای افراد حاضر در تیم و اشتیاق اندکی که نشان میدهند و همینطور اکراه باشگاهها از دادن نفرات منتخب خود به اردوها و مسابقات تیم ملی امید، حتی این عامل دلخوشکننده و این مزیت بیهوده را نیز نداریم و اصولاً چه بهرهای از این دلخوش داشتنهای الکی؟ اگر بهترین تیمها را داشته باشیم و پیوسته حذف شویم، آیا درد حذف بیشتر میشود یا کمتر و آیا ناکامی در چنین شرایطی خبر از حسن مدیریت نزد ما میدهد یا ضعف در اداره امور؟
ایران ورزشی