هافبک جوان استقلال گفت: قطعاً من دوست دارم در استقلال بمانم و در صحبتهایی که با آقایان فتحی و خطیر داشتم هم این را گفتم ولی نمیتوانم دروغ بگویم.
به گزارش خبرورزشی، امید نورافکن که در تابستان پارسال راهی شارلوا بلژیک شده و در زمستان ۱۳۹۷ به تهران و باشگاه استقلال برگشت این روزها نمیداند باید برای ادامه بازی به بلژیک برگردد یا در تهران بماند! این هافبک جوان در مصاحبه با خبرورزشی از برنامههایش گفت.
*همه درباره ماندن و نماندنت در استقلال میپرسند! در این باره توضیح میدهی؟
استقلال و شارلوا دو تیم مطرح در ایران و بلژیک هستند که بودن در هر یک از آنها باعث افتخار است. البته من از نوجوانی در استقلال بزرگ شدهام و فوتبال را با این تیم یاد گرفتم و الان هم ۴، ۵ سالی است که با بزرگسالان استقلال کار میکنم. این آرزوی هر کسی است که در تیمهای استقلال و پرسپولیس عضویت داشته باشد و برای آنها بازی کند.
* وضعیت امروزت چطور است؟
قطعاً من دوست دارم در استقلال بمانم و در صحبتهایی که با آقایان فتحی و خطیر داشتم هم این را گفتم ولی نمیتوانم دروغ بگویم. آخر حرفهایمان اینطور تمام شد که مسئولان باشگاه با طرف بلژیکی حرف بزنند که یا قرارداد قرضیام تمدید شود یا به بلژیک برگردم.
* خودت هم با مسئولان باشگاه بلژیکی حرف زدهای؟
نه! من بازیکن آن تیم هستم و باید در تاریخ مقرر خودم را به کادر فنی معرفی کنم. قراردادم قرضی بود و دیگر بازیکن استقلال نیستم.
* از چه تاریخی باید در بلژیک باشی؟
تمرینات شارلوا از بیستوهشتم خرداد آغاز میشود و باشگاه باید ظرف ۱۰ روز آینده تکلیفم را روشن کند.
* وضعیت استقلال را چطور ارزیابی میکنی؟
امیدوارم هرچه سریعتر کادر فنی مشخص شود تا بیش از این زمان را از دست ندهیم.
* فکر میکنی فرهاد مجیدی باید سرمربی شود یا در کادر فنی باقی بماند؟
آقافرهاد اشراف کاملی به مسائل ریز و درشت استقلال دارد. از اداره شدن باشگاه در سطح مدیریت گرفته تا مسائل فنی و امور مربوط به آن. او زیر و بم روحیه بازیکنان را هم میداند و، چون خودش از دل این باشگاه بیرون آمده همه مسائل را به دقت بررسی کرده است. برای همین فکر میکنم فرهاد مجیدی باید در کادر فنی بماند و به استقلال کمک کند.
* فکر میکنی استقلال توانایی قهرمانی در فصل بعد را دارد؟
استقلال این پتانسیل را دارد و با توجه به اینکه هوادارانش جام میخواهند قطعاً این اتفاق برای استقلال رخ میدهد.
* با توجه به اینکه ویلموتس بلژیکی است و حتماً درباره تو هم اطلاعاتی دارد فکر میکنی بتوانی به تیم ملی دعوت شوی؟
من از دو سال پیش با این هدف که با تیم ملی راهی جام جهانی شوم تلاش کردم به بلژیک بروم ولی بخت با من یار نبود. من حتی به اردوی تیم ملی هم دعوت شدم ولی نشد. شاید در آن مدت تلاشهایم منطبق با تصمیمی که داشتم نبود. با این وجود باز هم تلاش میکنم.
محققان در فرضیه جدیدی بروز سردردهای میگرنی را به عنوان عارضه جانبی احتمالی ناشی از تکامل انسانهای نخستین برای بقا در زیست بومهای سرد، معرفی کردند.
مهمترین سوءبرداشتی که از مقوله تکامل میشود، معادلسازی این مفهوم با بهبود و اصلاح مستمر است. تکامل به پیشرفت و اصلاح یک ارگانیسم اهمیتی نمیدهد و تنها نکته حائز اهمیت برایش این است که گونه مربوطه تا زمانی به بقای خود ادامه دهد که بتواند دی ان ای خود را منتقل کند. اما گاهی این بقا اثرات جانبی نامطلوبی را برجای میگذارد.
به عنوان نمونه، زمانی که اجدادمان به جای چهارزانو راه رفتن تصمیم به راه رفتن به روی دوپا گرفتند از طرفی توانستند انرژی بیشتری ذخیره کنند اما از طرف دیگر به انبوهی از مشکلات در ناحیه دچار شدند. حال نتایج پژوهشهای جدید تصادف ژنتیکی دیگری را نیز به این فهرست افزوده است: وقتی انسانها آفریقا را ترک کردند، سازگاری ژنتیکی به آنها کمک کرد تا سرما را تاب آورند اما همین سازگاری تکاملی ممکن است باعث بروز سردردهای میگرنی شده باشد.
حدود ۶۰ هزار سال پیش، انسانهای نخستین از زادگاه بشر در آفریقا خارج شده و در نواحی مختلف جهان سکنی گزیدند. این مناطق زیست بوم خاص خود را داشتند و نوع بشر برای حفظ امنیت و آرامش و سیر کردن شکم خود باید به طیف گوناگونی از سازگاریهای ژنتیکی تن میداد.
فلیکس کی و تیم همراهش از مؤسسه تحقیقاتی ماکس پلانک به تلاش برای پیدا کردن مدرکی گواه بر این سازگاریها در دی ان ای انسان برآمدند. از آن جایی که انسانهای نخستین از آفریقای گرم آمده بودند، بدون تردید شوک ناشی از دمای پایین در زمستان را حس میکردند. بدین ترتیب تیم تحقیقاتی مؤسسه ماکس پلانک بر ژنی که مسئول شناسایی و واکنش به سرماست یعنی TRPM۸ تمرکز کردند. محققان در جریان این پژوهش دریافتند که یک متغیر ژنتیکی خاص با عنوان rs۱۰۱۶۶۹۴۲ که تنظیم کننده TRPM۸ است، در میان انسانهایی که در ۲۵ هزار سال گذشته در ارتفاعات سردتر جهان می زیستهاند، رایج و رایجتر شده است. در حالی که تنها ۵ درصد از افراد با ریشه نیجریایی در دی ان ای خود این متغیر را دارند، فراوانی آن در میان افرادی که ریشه فنلاندی دارند، به ۸۸ درصد میرسد.
اما این متغیر ژنتیکی برای دنیای علم کشف جدیدی نبود. پیش تر نیز این متغیر را نه برای اینکه به حاملان خود امکان بقا در سرما را میدهد، بلکه برای ارتباطی که با بروز سردردهای میگرنی داشت، میشناختیم.
یافتههای اخیر پژوهشگران آلمانی شیوع بیشتر میگرن در میان افرادی که ریشه اروپایی دارند نسبت به کسانی که نژاد آفریقایی دارند، را توضیح میدهد. آن طور که به نظر میرسد، متغیر مستعد میگرن در واقع به ساکنان اقلیمهای سرد یک امتیاز داده است؛ امتیازی که چون چکشی به جمجمه کوبیده میشود!
ار هر هفت نفر یک نفر در جهان از سردردهای میگرنی رنج میبرد، امری که این بیماری را پس از پوسیدگی دندان و سردردهای تنشی به سومین بیماری شایع در جهان بدل میکند. این اختلال عصبی میتواند به بروز سردردهای فلج کننده معمول بینجامد که بین ۴ تا ۷۲ ساعت طول می کشند.
هنوز پاسخی برای این سوال که ارتباط سرما با میگرن چیست ارائه نشده است. همه ما «یخ زدن مغز» ناشی از نوشیدن یا خوردن نوشیدنی یا غذای سرد را تجربه کردهایم اما روشن نیست که آیا این پدیده با سازوکار متغیر مستعد میگرن ربطی دارد یا نه.
پاسخ هرچه که باشد، اجداد ما سازگاریهای ژنتیکی خود را چه با اثر مثبت و چه اثر منفی، در دی ان ای ما وارد کردهاند.
به گفته فلیکس کی، «این مطالعه به خوبی نشان میدهد که چگونه فشارهای تکاملی گذشته میتواند بر فنوتیپ های (phenotypes) امروزی اثر بگذارد.»
جزئیات بیشتر درباره این مطالعه در مجله PLOS Genetics منتشر شده است.
پرونده محمدعلی نجفی شهردار اسبق تهران که به قتل عمد همسر دومش متهم شده است، امروز (شنبه) 18 خرداد برای رسیدگی به مجتمع دادگاههای کیفری یک استان تهران ارسال شد.
به گزارش ایرنا، اتهامات نجفی در کیفرخواست صادره از سوی دادسرای جنایی، قتلعمد میترا استاد، حمل و نگهداری سلاح غیرمجاز و ایراد صدمه بدنی عمدی منتهی به جرح (غیر فوتی) با تقاضای اولیای دم مبنی بر قصاص است.
شعبه دادگاه برای رسیدگی به این پرونده هنوز تعیین نشده است.
علی القاصیمهر دادستان تهران گفته است: پرونده مطروحه از جهت قانونی یک پرونده قتل خانوادگی محسوب میشود که متأسفانه نظایر آن در طول سال اتفاق میافتد، لذا متذکر میشوم در خصوص این قبیل پروندهها از اظهار نظرهای حاشیهساز و غیرکارشناسی خودداری شود.
هفتم خرداد امسال بود که محمد شهریاری سرپرست دادگاههای کیفری یک استان تهران از به قتل رسیدن همسر دوم محمدعلی نجفی خبر داد.
به گزارش برترینها، پابلو پیکاسو ۱۷ سال پرتره همسرش «اوگا خوخولوا» را نقاشی میکرد. پیکاسو اوایل او را به شیوه واقعگرایانه نقاشی میکرد، اما در اواخر رابطهشان، شروع به استفاده از سبک سورئال کرد، بنابراین به سختی میتوان فهمید که پرترههایی که بعدا کشیده شدند، همان شخص هستند. درست مثل پیکاسو، در آثار بسیاری از هنرمندان بزرگ دیگر هم پرتره زنان به چشم میخورد. اما این زنان در واقعیت چه شکلی بودند؟
در این مطلب تصاویر واقعی زنانی را مشاهده میکنید که مدل هنرمندان مشهور بودند و میتوانید آن را با نقاشیها مقایسه کنید. در برخی موارد تفاوت زیادی بین آنها وجود داد.
آدل بلوخ باوئر، مدل گوستاو کلیمت

آدل بلوخ باوئر در یک خانواده طبقه متوسط و محترم به دنیا آمد. پدرش مدیرعامل اتحادیه بانک وین بود. او در ۱۸ سالگی با فردیناند بلوخ باوئر ازدواج کرد که از او بسیار بزرگتر و عاشق هنر بود. آدل مدل ۴ نقاشی مهم گوستاو کلیمت شد. مشهورترین آنها «پرتره آدل بلوخ باوئر» بود که در تصویر میبینید. این نقاشی «بانوی طلایی» یا «زن طلایی» هم شناخته میشود.
این پرتره ماجرای جالبی دارد: شوهر آدل متوجه شد رابطه عاشقانهای بین آدل و کلیمت وجود دارد و برای اینکه هنرمند را از چشم همسرش بیندازد، به کلیمت دستور داد پرتره او را بکشد. او امیدوار بود آنها با گذشت زمان، از هم خسته میشوند. هنرمند ۴ سال روی نقاشیها کار کرد و ۱۰۰ طرح کشید. حتی اگر رابطه داشتند، در این دوره طولانی حتما سرد میشدند.
ژان هبوترن، مدل آمادئو مودیلیانی

ژان هبوترن در یک مدرسه خصوصی هنر تحصیل میکرد. در آنجا با هنرمند ایتالیایی، آمادئو مودیلیانی آشنا شد که مدلهایش را از میان دانشجویان این آکادمی انتخاب میکرد. آنها خیلی زود با هم وارد وارد رابطه شدند و ازدواج کردند. ژان سوژه اصلی نقاشیهای او شد و آمادئو حدود ۲۵ پرتره از او کشید. آنها صاحب دختری شدند که نام او را هم ژان گذاشتند.
آمادئو به مننژیت سِلیمبتلا شد و در ژانویه ۱۹۲۰ و در ۳۵ سالگی درگذشت. در آن زمان، ژان فرزند دومش را باردار بود و روز بعد از مرگ همسرش خودکشی کرد. خواهر نقاش، دختر آنها را به فرزندی پذیرفت و او را بزرگ کرد.
سوزان والادون مدل آگوستو رنوار، هنری تولوز لوترک و ...
هنرمند فرانسوی، سوزان والادون اولین زنی بود که در اتحادیه هنرمندان فرانسوی پذیرفته شد. او به عنوان مدل برای بسیاری از نقاشهای مشهور از جمله آگوستو رنوار، هنری تولوز لوترک و ادگار دگا کار کرد. آگوستو رنوار در دو اثرش از او نقاشی کرده است: «رقص در بوگیوال» و «رقص در شهر».

اما هنری تولوز لوترک، سوزان را کاملا متفاوت میدید: در پرتره بالا از این هنرمند، او چهرهای ناراحت و تاریک دارد. تولوز لوترک بود که اولین بار آثار سوزان را دید و او را به ادامه نقاشی تشویق کرد. نام واقعی او ماری کلمنتین بود اما نام هنری سوزان را برای خود انتخاب کرد. به هرحال هنر به او فرصت داد به موفقیت مالی دست یابد، حتی زمانی که هنوز زنده بود.
ژان ساماری مدل رنوار

ژان ساماری بازیگر فرانسوی بود. او قبل از ازدواج نزدیک کارگاه پیر آگوست رنوار زندگی میکرد و اغلب مدل او میشد. در سالهای ۱۸۷۷-۱۸۷۸ رنوار چهار پرتره از او کشید. هر یک از آنها از نظر اندازه و ترکیببندی با بقیه متفاوت بودند. یکی از مشهورترین آنها «پرتره ژان ساماری» بود که در مسکو قرار دارد.
جین آوریل، مدل تولوز لوترک

جین آوریل مدل مورد علاقه و دوست تولوز لوترک بود. آوریل بود که رقص کَنکَن را در اواخر قرن نوزدهم در شهرهای بزرگ اروپا محبوب کرد و بیرون از فرانسه هم مشهور و شناخته شده بود. او برای اجرای نمایش به انگلستان، سوئیس و بلژیک هم سفر میکرد. تولوز لوترک ۱۵ طراحی، ۲۰ نقاشی، ۲ پوستر و چاپ سنگی از او ایجاد کرد. نقاشیها نه تنها از رقص، بلکه زندگی روزمره او را هم به تصویر میکشیدند.
سارا برانهارت مدل آلفونس موخا

هنرمند اهل چک، آلفونس موخا به لطف همکاری با سارا برنهارت، بازیگر مشهور فرانسوی، مشهور شد. همه چیز از زمانی آغاز شد که موخا پوستری برای برنهارت و تئاتر رنسانس او طراحی کرد. این پوستر بسیار محبوب شد و سارا آنقدر آن را دوست داشت که یک قرارداد انحصاری شش ساله با موخا امضا کرد.
موخا در این شش سال، پوسترهایی برای مجموعه نمایشهای سارا طراحی میکرد. در این پوستر، موخا از عناصر سبک شخصی خود استفاده کرد، پس زمینه موزائیکی، تزئینات گیاهی، موی زیبای شخصیت اصلی و یک دایره شبیه هاله بالای سر او.
گالا دالی (النا دیاکونوا) همسر و مدل سالوادور دالی

گالا ۱۰ سال بزرگتر از سالوادور دالی بود. آنها در سال ۱۹۱۹ آشنا شدند، در آن زمان گالا با شاعر فرانسوی پل الوار ازدواج کرده بود. گالا بعد از جدایی از الوار با دالی ازدواج کرد و ۵۳ سال تا زمان مرگ گالا درکنار یکدیگر بودند. او همسر و مدل سالوادور دالی بود و امور مالی او را مدیریت میکرد. دالی هم پرترههای بسیاری از او کشید.
سیلوت دیوید، مدل پابلو پیکاسو

در اواسط دهه ۱۹۵۰، پیکاسو در جنوب فرانسه کار و زندگی میکرد. یک بار دختر بلوندی در بالکن کارگاه کناری توجه او را جلب کرد. پیکاسو بدون اینکه دختر متوجه شود، او را نقاشی کرد و بعد نقاشیهای خود را به او نشان داد. نام او سیلوت دیوید بود.

همکاری پیکاسو و سیلوت به مجموعهای از آثار منتهی شد. پیکاسو بیش از ۶۰ نقاشی از سیلوت کشید و یکی از پرترهها را به او هدیه داد. سیلوت با پول فروش آن توانست آپارتمانی در پاریس بخرد.
اولگا خوخولوا، همسر و مدل پیکاسو

اولگا رقاص باله روسی و همسر پیکاسو بود. خوخولوا و پیکاسو پسری به نام پائولو داشتند. آنها بعد از ۱۷ سال زندگی مشترک جدا شدند، اما اولگا ۳۷ سال، یعنی تا روز مرگش همسر پیکاسو ماند. چون پیکاسو راضی نمیشد همه اموال، از جمله نقاشیهایش را تقسیم کند. اما طبق توافق پیش از ازدواجشان، باید این کار را میکرد.

رابطه دشوار بین این زوج در نهایت در نقاشیها منعکس شد: در آغاز ماجرای عشقی آن ها، اولگا واقعیتر به نظر میرسید، اما در پایان رابطه پیکاسو او را سورئال میکشید.
ژاکلین روک، همسر و مدل پیکاسو

ژاکلین همسر دوم پیکاسو بود. در اولین دیدارشان، ژاکلین ۲۶ و پیکاسو ۷۲ ساله بود. آنها شش سال بعد از آشنایی ازدواج کردند. ازدواج آنها ۱۱ سال دوام داشت تا روزی که پیکاسو درگذشت. پیکاسو بیش از ۴۰۰ پرتره از ژاکلین کشید، یعنی بیشتر از همه مدلهایش. ژاکلین بعد از مرگ پیکاسو دوران سختی داشت و ۱۳ سال بعد خودش را کشت.
لیدیا مدل هِنری ماتیس

لیدیا دلکتروسکایا، مترجم روسی و منشی هنرمند فرانسوی هنری ماتیس بود. او بعد از خواندن یک اطلاعیه در ایستگاه اتوبوسی در نیس با ماتیس آشنا شد. در این اطلاعیه گفته شده بود که این هنرمند به دنبال یک دستیار است.

لیدیای ۲۲ساله پرستار مادر ماتیس شد. ماتیس متوجه شد که او میتواند مدل خوبی باشد. لیدیا پرستار، منشی ماتیس و ۳-۴ روز در هفته مدل او بود. ماتیس دو بار در سال نقاشیهایش را به او هدیه میداد تا بتواند زندگی خوبی داشته باشد.
بلا رزنفلد، مدل و همسر مارک شاگال

در تمام مدتی که شاگال کار میکرد، تصویر یک زن در آثارش بود، این زن همسرش بلا شاگال بود. شاگال همیشه میگفت: «وقتی با بلا هستم، راه نمیروم، پرواز میکنم» به همین دلیل اغلب او در حالی میکشید که از زمین اوج گرفته است. تصویر همسرش را میتوانید در صدها اثر او ببینید. وقتی بلا در سال ۱۹۴۴ درگذشت، شاگال نتوانست یک سال سرکار بازگردد و حتی پس از مرگش هم به کشیدن نقاشی بلا ادامه داد.
جین موریس

جین موریس مدل در سال ۱۸۵۷ جین و خواهرش با هم به تئاتر رفتند و مورد توجه هنرمندان دانته گابریل روستی و ادوارد کولی برون جونز قرار گرفتند. هر دو آنها تحت تاثیر زیبایی جین قرار گرفتند و او را قانع کردند که مدل آنها شود. بعدها او برای ویلیام موریس کار کرد که از او خواستگاری کرد و با هم ازدواج کردند. جین قبل از ازدواج، زیاد تحصیل نکرده بود، اما بعد از ازدواج در کلاسهای خصوصی شرکت کرد وزبان ایتالیایی و فرانسوی و نواختن پیانو را یاد گرفت.
به گزارش شهروند، «خودروی خود را جوری طراحی کرده بود تا با نخستین ترمز درها قفل شوند. خودرویی که تنها برای تعرض به دختران طراحی شده بود. پراید وحشت یک راننده پولدار، شکنجهگاهی شد برای زنان و دختران جوان. او دو زن و دختر را سوار خودرواش کرد و با تهدید کاتر آنها را آزار داد. همدستش هم لباس زنانه میپوشید تا قربانیانشان به هیچ چیز مشکوک نشوند. ارابه وحشت، در ابتدا یک خودروی مسافربر عادی نشان میداد. تا این که با سوار شدن به این خودرو و نخستین ترمز، بازی وحشتناک شروع میشد؛ تهدید کاتر و تعرض و سرقت. در حال حاضر این پرونده دو شاکی دارد که یکی از آنها با زیرکی موفق به فرار از این خودرو و دادن شماره پلاک به پلیس شده است. این در حالی است که تحقیقات در رابطه با جرمهای دیگر و دستگیری همدست این راننده پراید همچنان ادامه دارد.
اواخر اردیبهشتماه امسال بود که این پرونده در مقابل پلیس گشوده شد. دو شاکی این پرونده به کلانتری ١٠٤ عباسآباد رفتند و مأموران پلیس را در مقابل یک پرونده آزار و اذیت سریالی قرار دادند. این دو شاکی به مأموران کلانتری اعلام کردند که توسط راننده یک خودروی پراید مورد اذیت و آزار قرار گرفتند.
شاکی نخست که زنی ٢١ ساله و متأهل بود، در اظهاراتش به مأموران گفت: «حدود ساعت پنج عصر برای رفتن به پل سید خندان، در خیابان شهید مطهری سوار یک پراید شدم. گمان میکردم وی مسافرکش است، با توجه به این که در صندلی عقب خودرو یک خانم نیز نشسته بود، برای همین من هم روی صندلی عقب خودرو نشستم. دقایقی از سوار شدن من نمیگذشت که راننده به بهانه گرم بودن هوا، شیشههای خودرو را بالا برد و مدعی شد که قصد دارد از کولر خودرو استفاده کند. لحظاتی بعد با بالا رفتن شیشهها متوجه شدم شیشهها کاملاً دودی است و خارج از خودرو دیده نمیشود.»
این خانم ٢١ ساله که پس از این حادثه دچار لکنت زبان شده، به مأموران گفت: «لحظاتی بعد فهمیدم فردی که در عقب خودرو نشسته، یک مرد است و از پوشش زنانه استفاده کرده است. همین که خواستم عکسالعملی نشان دهم، آن مرد با قرار دادن کاتر زیر گلوی من، مرا مورد اذیت و آزار قرار داد و ٢٤ عدد النگوی طلا به ارزش حدود ٤٠میلیون تومان را از من گرفت.»
این شاکی پس از حادثه توسط متهمان در مکانی خلوت رها شده و در اظهاراتش عنوان داشت که راننده، خودرو را به نحوی طراحی کرده بود که با نخستین ترمز، تمام درها قفل شده و درهای عقب خودرو نیز فاقد دستگیره بود.
شاکی دوم که دختر ١٨ ساله بود، اظهارات مشابه زن ٢١ را عنوان کرد و به مأموران گفت: «حدود ساعت چهار عصر یعنی یک روز قبل از اتفاق پیش آمده برای شاکی نخست، پس از اتمام کارم در آموزشگاهی در ونک، قصد رفتن به خیابان سهروردی را داشتم، راننده یک پراید مقابل پایم توقف کرد و من نیز به گمان این که مسافرکش است، سوار خودروی او شده و روی صندلی جلو نشستم.»
وی ادامه داد: «لحظاتی بعد، راننده به بهانه گرم بودن هوا، شیشههای خودرو را بالا داد که از آن لحظه به بعد استرس من شروع شد، شیشهها دودی بود و به هیچ وجه بیرون خودرو قابل رؤیت نبود، قصد داشتم در خودرو را باز کرده و خودم را به بیرون پرتاب کنم اما متوجه شدم در خودرو فاقد دستگیره است.»
این دختر جوان در ادامه اظهاراتش به مأموران گفت: «حوالی بلوار حقانی بودیم که راننده شیطانصفت، کاتری از جیبش خارج کرد و آن را زیر گلویم گذاشت، راننده قصد آزار و اذیت مرا داشت و گفت باید طلا و جواهراتم را به او دهم، من نیز به دروغ به او گفتم حالم بد شده و احتمال دارد که داخل خودرو حالم بهم بخورد، او نیز برای ممانعت از این کار، خودرو را متوقف کرد. من در همان لحظه از فرصت استفاده کردم، شیشه خودرو را پایین کشیده و خودم را به بیرون پرتاب کردم که راننده به سرعت متواری شد اما توانستم از شماره پلاک خودروی او عکس بگیرم.»
پس از شکایت این دو نفر و با اطلاعات به دست آمده از خودروی متهم، مأموران کلانتری ١٠٤ عباسآباد موفق به شناسایی محل سکونت راننده پراید شده و پس از گرفتن دستور مقام قضائی و اجازه ورود به خانه متهم، وی را در منزلش در پونک بازداشت کردند.
متهم پس از بازداشت و انتقال به کلانتری، منکر جرم خود بود، اما در نهایت پس از مواجه شدن با دختر ١٨ ساله و با توجه به مدارک و شواهد چارهای جز اعتراف نداشت و به جرم خود اقرار کرد. او در اعترافاتش به مأموران گفت: «قبول دارم که چنین اشتباهی کردم ولی قصدم اصلاً دزدی نبوده، من فقط وسوسه شدم و به خاطر این وسوسه چنین کاری کردم وگرنه وضع مالیام خوب است و هیچ وقت هم سراغ خلاف و دزدی نرفتهام. سرقت طلاها را هم قبول ندارم. شاید همدستم آنها را دزدیده و با خودش برده است، چون من اصلاً طلایی ندیدم.»
سرهنگ اردشیر نادری، سرکلانتر یازدهم پلیس پیشگیری پایتخت با اعلام این خبر درباره جزئیات آن گفت: «متهم ٣٠سال سن دارد و فاقد سابقه کیفری است. او وضع مالی خیلی خوبی دارد و به همراه خانوادهاش در کار خرید و فروش ساختمان است. این متهم اتفاقاً به تازگی نامزده کرده و با وجود نامزدش دست به چنین کاری زده است. در حال حاضر نیز متهم با دستور مقام قضائی بازداشت شده و تحقیقات برای بازداشت همدست وی و یافتن سایر جرایم احتمالی توسط این شخص ادامه داد. متهم تنها به همین دو جرمش اعتراف کرده و هنوز مشخص نیست که او افراد دیگری را هم مورد آزار قرار داده یا نه که تحقیقات در این رابطه ادامه دارد.»